هو الرحمان

 

تقدیم به بابا :

 

با برادر عزیزم بازی می کردم... گرم بازی بودیم... تصمیم کبری را تازه خونده بودم لبخند

 

غرق بازی شده بودیم...

از شدت بازی به نفس نفس افتاده بودیم...

بالا پایین پریدن و دنبال هم دویدن...


ادامه مطلب ...