بسم الله الرحمن الرحیم

جوانتر که بودم، به موضوعی ساده فکر می کردم.

آیا می توان روی جهل، بنایی افراشت ؟

و آیا جهل راه را به منزل می رساند ؟

هر قدر هم این سوال ساده و واضح باشد، اما گاهی در مصادیق جنبه بسیار جدی و پیچیده ای ایجاد می کند،

برای مثال

آیا می توان با مهندسی معکوس بدون درک از قضایا و صرفا با اندازه گیری کمیات، محصول را تولید کرد ؟

یا اگر با پدیده ای ناملموس در کار مواجه شدیم، چشم مان را به آن ببندیم و به سراغ کار خودمان برویم ؟

یا کمی از هدف اصلی دور شویم و آن پدیده مزاحم را بجای دور زدن، بر طرف کنیم و بعد سراغ کار اصلی برویم؟

 

این ها سوالاتی است که همواره در ذهن یک طراح نقش می بندند، چرا که همیشه، همیشه طبیعت نیروهای پنهانی دارد که با طراحان مخالفت کنند.

و طمع طراح، حد مخالفت طبیعت را بر می انگیزد.

اگر طراح به مسائل ساده و طراحی های معمول روزگار خودش بسنده کند، این نیروهای نامرئی کمتر اند و اگر طراح بعنوان طراح پیشرو، بخواهد مسائل پیچیده تری حل کند،حتی مسائلی که سابق حل شده اند اما افراد زیادی آن ، امان از نیروهای ناملموس و نامرئی طبیعت. اگر این نیروها را ندیده پندار کنیم و فقط به کار خودمان بپردازیم، بدون کنترل این نیروهای نامرئی طبیعت، و این مخالفت ها را ریشه ای حل نکنیم، شاید در ابتدای کارکرد محصول، خودش را پنهان کند، اما بالاخره خودش را نمایان می کند و خطای ناهنجاری در محصول ایجاد می شود.

 

 

انتظار ندارم خوانندگان عمومی بلاگ این متن را درک کنند، اما پوزش می طلبم و جا داشت برای دوستان اهل علم و طراح هم مطلبی بنویسم.