اراک؛ شهری آرام با فضاهای سبز بسیار است. مردم اراک مهمانواز هستند. این مهمانوازی که این جا می گویم، از نوع همان مهمان نواز بودنی که روی تابلوی ورودی هر شهر می نویسند نیست؛ به معنای واقعی کلمه مهمان نواز هستند.

ورودی شهر اراک مملؤ از کارخانه های متنوع است. مردم اراک بیشتر در صنعت اشتغال دارند. همین ویژگی مردم اراک، مردم این شهر را نسبت به قمی ها متمایز می کند. مردم اراک اهل زور بازو خوردن هستند ولی قمی ها درگیر کارهای خدماتی!

از نظر فضای سبز این شهر بسیار غنی هست. پارک های پی در پی بر زیبایی شهر افزوده است. بلوار های زیبا و کنار جوب های دل انگیز با تراکم درخت بالا (البته در بعضی خیابان ها) فضای اراک را دلنشین می کند.

 

ادامه ی مطلب را لطفاً ببینید


 

 

 

 

... ساعاتی پیشتر، شازند بودم. شازند رفتن از بیکاری دانشجویی منشاء می گرفت. در بین راه از اهالی و راننده تاکسی ها در مورد مناطق گردشی اطراف سوال کردم. در کل به تو نتیجه رسیدم. اولی اش روستای آستانه بود و دومین گزینه، عباس آباد شازند بود. و نهایتاً تصمیم گرفتم به عباس آباد بروم.

در بین راه به مسیر دقت کردم. ابتدا به کار، GPS گوشی ام را فعال کردم.

روی کوه ها پوشیده از خارهای خشک شده بود. چندان منظره ی دلچسبی نبود. بالاخره بعد از طی کردن 19 کیلومتر به سه راهی شازند رسیدم. صحنه ی جالبی بود. در سمت راست، نیروگاه اراک و در سمت چپ مسیر پتروشیمی اراک بود.

نگاهی به GPS انداختم.  در بین راه روستاهای مسیر را به راننده تاکسی می گفتم. رانننده ی تاکسی حیرت زده به من نگاه می کرد که چگونه با استفاده از یک تکنولوژی این طور مسیر را پیدا کردم ام.

 

... بالاخره به عباس آباد رسیدم

منظره ای زیبا بود. درخت های بلند و نسبتا فضای خنکی داشت.

مانند مست ها در این پارک جنگلی گشتم. بسیار زیبا بود. اولین کاری که بعد از گردش کردم از کوه روبه رو بالا رفتم. بعد از دیدن درخت های بلند به سمت چشمه آمدم.

 

آخ... دستم یخ زد. دمای آب چشمه نزدیک به صفر درجه سانتی گراد بود. این خاصیت آب چشمه برایم بسیار عجیب بود. بعد از کمی گشت و گذار بین درخت های بسیار زیبای ی پارک، قصد عزیمت به خوابگاه کردم.

 

ادامه دارد...