بسم الله

 

... پدرم وارد اتاق شد. پسر دایی ام هم نشسته بود. فرصت را مغتنم شمردم تا این دو متخصص ترمودینامیک را بکار بگیرم!

موضوع سرعت یخ زدن آب با دما اولیه بالا بود...

به تازگی مطالعه کرده بودم و نتیجه ی غیر عادی گرفته بودم. بحث را باز کردم. پدرم به شدت با نظرم مخالفت کرد و ...


دامادمان بی نظر نشسته بود. همان قضیه ی گالیله تکرار می شد. از آزمایش های انجام شده می گفتم و پدرم معادله می نوشت... بحث بالا گرفت. پدر عزیزم کمی صدایش را بالا برد...

- این با قوانین ترمودینامیک مشکل داره

- خب مگه وحی منزل هست!؟

- تو می دونی چند تا آزمایش انجام دادند تا تو کتابا این چیزا رو نوشتند!؟ طرف ور داشته یه ملیون آزمایش انجام داده؛ غیر ممکنه چیزی به این مهمی رو از قلم انداخته باشه!!!

سر آخر تصمیم گرفتم شخصاً این موضوع را تجربه کنم!

 

***

مجتمع آموزشی شهید قدوسی قم :

***

... -آقا یه کم بیشتر نمی خوام. قربونت یکم یخ بده!

- پسر جون جواب معلم های تشنه رو سر ظهر چی بدم؟

اصرار کردم...

- بیا. این هم سه لیوان یخ!

 

وارد آزمایشگاه شدم. خوشبختانه آزمایشگاه مثل آبدارخانه هفت خان نداشت و مسئول آزمایشگاه به وجودم عادت کرده بود نیشخند

یخ ها را درون مشما ریختم. با چکش آن ها را خرد کردم و در تشت ریختم.

نوبت نمک بود. به قوطی ای که NaCl رویش نوشته بود هجوم بردم و روی یخ ها پاشیدم. صدای ترک خوردن تکه های یخ به گوش می رسید. رفته رفته این صدا خیلی بیشتر می شد و یخ ها به زیبایی می شکستند. با دماسنج دما را چک کردم. مشغول هم زدن با دست بودم و دما رفته رفته پایین می آمد... کم کم به منفی 14 درجه زیر صفر رسید... 

مسئول آزمایشگاه خندان وارد شد. دو لوله آزمایش که دماسنج و چوب پنبه داشتند به دستم داد. یکی دمای 96 درجه و دیگری دمای 27 درجه.

آزمایش شروع شد. کرنومتر را زدم... لوله ها درون یخ بودند. باید لوله ها را در یخ ثابت می کردم... دست هایم می سوخت... لحظه ها به تندی می گذشت ... ستون قرمز رنگ دماسنج الکی به شدت افت داشت... لوله ها نباید جابجا می شدند... همزمان نگاهم به کرنومتر بود... افت دمایی شدید در لوله ی 96 درجه داشتم.

بلند گفتم

- آقا حیرت انگیزه! تو سی ثانیه هفتاد درجه دمایش افت کرد!!!

پاسخ آمد

- پسر جون حواست به کار ات باشه بعداً می آم!!!

 

همزمان اطلاعات را یاد داشتم می کردم. هم دما و هم زمان را. با عبور از دقیقه ی اول ثبت دما راحت تر انجام شد... هنوز لوله ی 27 درجه به دمای 11 نرسیده بود که دمای 96 درجه به صفر رسید! همچنان نظاره گر بودم. متوجه دست چپم شدم که به شدت می سوخت. دمای مبرد را چک کردم. منفی 14 بود. پوست دست پاره شده بود و خون حالتی شبیه به ژله گرفته بود، نمک غلیظ هم به درد اضافه می کرد و اما باید نتایج را نشان پدر می دادم...

 

گذشت و مسئول آزمایشگاه آمد. استاد بزرگوارم، هنوز کمی نگذشته بود :

با خنده گفت

- اینو نگاه! عجیبه یخ زد! اما کریستالش خیلی غیر شفافه

همچنان خیره به ستون قرمز دماسنج بودم. بالاخره بعد از شش دقیقه حجم 10cc آب 27 درجه هم به صفر رسید... منتظر یخ زدن بودم...

- د یخ بزن دیگه.

می دانستم باید گرمای نهان انجماد هم اعمال شود.

دما پایین آمد. از منفی یک هم عبور کرد اما هنوز آب بود... آمد و آمد تا منفی چهار. حوصله ام سر رفت لوله را برداشتم. تا برداشتم با اولین تکان کل لوله را یخ فرا گرفت!

-ااا یعنی چی!؟

عجب صحنه ای بود... تصور بکنید یک لوله ی آب در عرض چند دهم ثانیه جلوی چشمتان به یخ تبدیل شود... یخ کدر و ترک دار...

 

همچنان نگاه می کردم و یادداشت...

 

***

بعد از سه سال به خاطر قضیه ای دوباره آن خاطرات برایم زنده شد*