بسم رب الشهداء و الصدقین



در عرب رسم است قبل از جنگ؛ رجز خوانی کنند... نام خود، نام پدر، نام عشیره و ... با فریاد به دشمنان اعلام کنند!

اما

اما...


چه ها که نمی کند عشق و ایمان!

با آن که نوجوانی بیش نبود، اما در عشق و تعقل همزمان از همه سبقت گرفته بود..
آماده ی جان فشانی شده بود... به رزم گاه رفته بود...
لحظات عجیبی است.. آخرین لحظات ...
اما خودی نمی دید... برایش مهم نبود که مثل همه قوم و قبیله اش ... پدرش یا ...

خودش را در معشوق گم کرده بود... گویی تمام وجود و هویت اش امام بود...
فقط امام
فقط امام
فقط و فقط و فقط...

و اینطور رجز خواند:

امیری حسین ونعم الامیر
سرورفوادالبشیرالنذیر


چه زیبا!
و چقدر به این شخصیت غبطه می خورم...



پی نوشت:
شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می گویند : چون این نوجوان نام خودش را به زبان نیاورد... 
در تاریخ اطلاعات دقیقی از نام و قوم قبیله اش آورده نشده است...