امضا محفوظ!

هو الرفیق

از دوستان خوبم بود..

متخصص حقوق و آشنا به جنجالات حقوقی و دید روشن نسبت به کثیفی انسان ها..

و کم نظیر در کارش؛ گویی واقعاً رنج دیده و مسلط و نخبه بود.

مدت طولانی ای ندیده بودمش و بلافاصله بعد از دیدن برنامه ریزی نشده، یکدیگر را در آغوش گرفتیم و دیده بوسی...

 

جلسه بنیاد نخبگان بود؛ شروع شد.

کنار هم نشستیم و حوصله ام سر رفت.

یادداشت بر می داشت؛ خط اش بسیار زیبا بود.

دفترچه ام را به او دادم و گفتم: "امضا بهم می دی ؟"

طفره رفت.. بیشتر اصرار کردم؛ نپذیرفت..

با جدیت خاصی که سعی می کرد در شوخی پنهانش کند گفت : "یک حقوق دان هیچ وقت بی مورد امضا نمی ده"

گفتم حتی به رفیق..

جواب نداد

سعی کردم ناراحتی ام را کنترل کنم و با لبخند زوری..

گفتم لااقل جمله بنویس.

نوشت : "دوست ات دارم مرتضی، قد یه دنیا" ...

 

پی نوشت : ندارد

...

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آباجي

ديدارهاي غير منتظره بعد از چند سال را خيلي دوست دارم موفق باشيد

عمه

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ ملک الشعرای بهار

مینا

این که خیلی خوبه وقتی بعد مدت ها رفیق عزیزی رو ببینی بعد اون خودشو بزنه به ندیدن و نشناختن...

آماتیس

هیچوقت وکیل ها را دوست نداشته ام. به راستی کارشان چیست؟ مبان متهم و قاضی قرار می گیرند و چیزهایی را به قاضی می گویند که خود قاضی بهتر می داندشان و موکل بیچاره بلد نیست بیانشان کند حالا چه از روی نداشتن فن بیان، چه از روی فقر فرهنگی و ... وکیل از زبان بسته بودن موکلش نان میخورد. من هیچوقت نمیتوانم رفیق یک وکیل بشوم؛ هیچوقت.

سالاری

سلام. من هیچوقت از دوستانی که اسم آدم را فراموش می کنند یا می گویند شما؟ خوشم نمی آمد... سنم که بیشتر شد خودم بارها گفتم: شما؟؟؟؟!!! ببخشید فراموش کرده ام!... و انها هم چپکی! نگاهت می کنند که معانی متفاوتی دارد!!!

پروتاگونیست

من در دایره واژگانم برای امثال این رفیق شما واژه درخوری دارم "آدم چوسانه"... ببخشید!

نسرین باقری

سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند

عمه

سلام.با ارزوی قبولی طاعات .التماس دعا شاعر : وحید قاسمی رادمردی مهربان با دست های پینه دار در میان کوچه های شهر غربت رهسپار کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟ کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم می‌شود چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار قامت سرو بلندش در هلال افتاده است زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار

سلی

از انسانهایی مثل شما که خیلی خوب و شیک صحبت میکنن . بوی پختگی و سواد میدن خوشم میاد . منم یه وبلاگ دارم در حد شما نیس . حرف دل و توش میزنم . دلم می خواد با امثال شما هم کلام شم . اگه مایل بودید .در لیست پیوند ها قرار بگیریم . البته فک نکنم بعد از دیدن وبلاگم قبول کنین . ولی بهش فکر کنین . ممنون میشم

ورامین نامه

سلام وقت بخیر وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی هم تو وبلاگت لینکش کنی تا دیگران بیشتر با شهر ما آشنا بشن هم توش عضو بشی و از امکاناتش استفاده کنی